بازی

 

بیشتر مردم زندگی را پیکار می انگارند.اما زندگی پیکار نیست٬بازی است.

زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد.یعنی هر آنچه از آدمی در

سخن یا عمل آشکار شود یا بروز کند به خود او باز خواهد گشت؛وهر چه

بدهد باز خواهد گرفت.

اگر نفرت بورزد ٬نفرت به او باز خواهد آمد.واگر عشق ببخشد ٬عشق خواهد

ستاند.اگر انتقاد کند ٬از او انتقاد خواهد شد.اگر دروغ بگوید به او دروغ خواهند

گفت.واگر تقلب کند به او حقه خواهند زد.همچنین به ما آموخته اند که قوه تخیل

در بازی زندگی نقشی عمده دارد.

هر آنچه آدمی در خیال خود تصویر کند -دیر یازود-در زندگیش نمایان خواهد شد.

برای پیروزی در بازی زندگی باید نیروی خیالمان را آموزش دهیم .کسی که به قوه

تخیل خود آموخته باشد که تنها نیکی را تصویر کند وببیند٬خواهد توانست به همه

مرادهای بحق دلش-خواه سلامت وخواه ثروت وخواه محبت وخواه دوستی وخواه

بیان کامل نفس(تعیین کامل ضمیر)٬ویا هر آرمان بزرگ دیگر -برسد.

تخیل را قیچی ذهن خوانده اند٬این قیچی شبانه روز در حال بریدن تصاویر است.

آدمی در ذهن خود تصاویری می بیند-ودیر یا زود-در دنیای بیرون با آفریده های

ذهنش رویارو می شود.

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین

 

   + محمد جعفری - ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

شهر عاشقا

 

می گن تو شهر عاشقا

عاقلی پیدا نمی شه

می گن تو شهر عاشقا

دل دیگه قانون نداره

چراغ قرمز و پلیس

تو هر خیابون نداره

بابت عاشقی کسی

به گزمه ها باج نمی ده

باج به سگ گرسنة

همیشه محتاج نمی ده

پنهونی آدمای شهر

تو خونه ها نمی خزن

حلوای آزادگی رو

داروقه ها نمی پزن

کافه نادری:دکتر شاهکار بینش پ‍ژوه

 

   + محمد جعفری - ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢٦

تغییر

 

سه چیز مردم را مجبور میکند که بخواهند تغییر کنند: یکی انکه آنها تا حد تحمل خودرنج کشیده اند  انها سر خود را به همان دیوار سنگی کوبیده اند که دیگر می گویند بس است٬خسته شدم .آنقدر بیهوده سکه در سوراخ ماشین قمار انداخته اند و نتیجه نگرفته اند که بالاخره تصمیم گرفته اند دیگرسعی نکنند ٬یا به سراغ دستگاه دیگری بروند. سر درد میگرن آنها دیگر قابل تحمل نیست . زخم معده انها شروع به خونریزی کرده است سیگار  ریه هایشان را سیاه کرده است .الکلی شده اند .دیگر به اخر خط تحمل رسیده اند. تقاضای کمک دارند .می خواهند تغییر کنند.

چیز دیگری که مردم را مجبور میکند که بخواهند تغییر کنند٬نوع کند ولی تدریجی نومیدی روح است که همان ملال یا دلمردگی از زندگی است.این حالت ادمی است که سالها با احساس "خوب که چی؟" زندگی کرده است٬وسرانجام درون خودش فریاد میزند"خوب که چی؟"..

وتغییر می خواهد.

سومین عاملی که مردم را وادار میکند بخواهند تغییر کننداین است که ناگهان متوجه می شوند که تغییر ممکن است.

وضعیت آخر : تامس آ. هریس

 

 

   + محمد جعفری - ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢٥

ایه های عاشقانه

تودر جان منی،من غم ندارم

توایمان منی،من کم ندارم

اگردرمان تویی،دردم فزون باد

وگر معشوقه ای،سهمم جنون باد

تویی،تنهاتویی تو،علت من

تو بخشاینده بی منت من

صدایم کن ،صدای توترانه ست

کلامت ایه های عاشقانه ست

تو را من سجده سجده می پرستم

که سر بر خاک ،بر زانو نشستم

کافه نادری ،دکتر شاهکار بینش پژوه

   + محمد جعفری - ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٩